ماهی، جواب فالت رو بگم؟؟
بعد از صاف کردن صداش شروع می کنه به خوندن: شما به شدت خیال باف هستی. بیشتر عمر خود را در خیالات سپری می کنید!
این
گونه شد که بنده خود و اندکی از خیالاتم را لو دادم. مامان هم خواست بیشتر
از اون مزرعه که قسمتی از خیالاتمه بدونه و به خیالش بنده تو اون مزرعه با
همسرم زندگی می کنم
با خنده و در حالی که دستش رو تکون میده میگه: من که میدونم اونجا یه همسری داری و منو با خودت نمی بری
ولی من اونجا تنهای تنهام و فقط گاهی ننه برسومه با نان هایش پا به مزرعه می گذارد. شاید کس دیگری هم هست...
+ برام جالب بود که عده ای از دوستان، با دیدن پست " حال من اینجا خوب است " که از مزرعه و ننه برسومه نوشتم، فکر کردن واقعیه و من واقعا پا به همچین جایی گذاشتم! البته برای من واقعی و حتی قابل لمسه!
+ نمیدونم چرا با نزدیک شدن به سال جدید، دلم می خواد بیشتر بنویسم! کلی هم هدف یهویی اومد تو سرم!
+ عنوان بی ربط به این پست می باشد :)
+ دوست مثلااااا محترم، جناب آقای امیر آقا. خیلی خوبه که قبل از زدن یه حرفی، اول خوب مزه مزه اش کنی و بعد به زبون بیاری. از دستتون ناراحت نشدم. فقط و فقط متاسف شدم برای شما و امثال شما. اینجا را با جای دیگری اشتباه گرفته ای! زین پس پیغام هایتان نخوانده حذف خواهند شد.
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل کوشکی