" د " مثل دوست داشتن
" د " مثل دریا
" د " مثل دختر.
دختر شاید چون ماهی کوچکی باشد، که در میان امواج پر درد دریا، دست و پا می زند!
سخت است برایم دختر بودن را بر زبان آوردن.
شاید دخترانگی کردن هایم چون دیگر دختران نباشد!
خود را با زدن لاک های رنگی رنگی و انتظار برای خشک شدنشان سرگرم نمی کنم.
کفش هایم تق تق صدا نمی دهند.
اما مانند خیلی های دیگر، موهای مشکیم تا روی کمرم می آیند...گاه موهایم را شانه می زنم، لبانم را قرمز می کنم، دست به چین های دامنم زده و می چرخم و می چرخم و می چرخم. آنقدر می چرخم که سرم گیج می رود و تلو تلو می خورم! و بعد انگار پا به دنیایی دیگر گذاشته ام. دنیایی به رنگ آبی، دنیایی که در آن به معنای واقعی آرامش پی خواهی برد. دنیایی به شیرینی دوست داشتن و دوست داشه شدن! دنیایی که در آن تنهایی بی معنیست. آن جا، کسی تو را آنقدرررر محکم در آغوش خود می فشارد که حس می کنی از وجود خود کنده شده و پا به درون او گذاشته ای! حس عجیبیست.
گاه که دنیای واقعی تیره و تار می شود، شروع می کنم به چرخیدن و بعد پا به همچبن دنیای پرستاره ای می گذارم و خود را گم می کنم در آغوشی گرم!
آری. می شود دست به چین های کمر زد و آنقدرررررر چرخید تا میان تلو تلو خوردن هایمان، خود را وسط دنیایی از جنس خودمان بیابیم.
با ارزش ترین دارایی ام، دنیای پس از چرخش هاست!
" د " مثل دنیای پس از چرخش ها :)
+ روز دختر مبارک.